۱۰ نتیجه برای دلیرژ
فهیمه کبیری، وحید نجاتی، امیر توکمهچی، نوروز دلیرژ، پویان نیکبخش،
دوره ۶۸، شماره ۱۲ - ( ۱۲-۱۳۸۹ )
چکیده
زمینه و هدف: لاکتوباسیلوسها از نظر ژنتیکی شامل گروه متنوعی از باکتریهای تولید کننده اسید لاکتیک
هستند که به دلیل داشتن ویژگیهایی مانند اثرات ضد توموری، کمک به تعادل فلور
میکروبی روده، تولید ترکیبات ضد میکروبی، تحریک سیستم ایمنی میزبان و غیره تحت
عنوان پروبیوتیک معرفی شدهاند. هدف از مطالعه حاضر بررسی تاثیر عصاره سیتوپلاسمی
و دیواره سلولی لاکتوباسیلوسهای جدا شده از روده ماهی کپور معمولی بر رده
سرطانیK۵۶۲ (سرطان سلولهای میلوییدی خون انسان) میباشد.
روش بررسی: برای این منظور محتویات روده ۱۱۵ قطعه ماهی کپور
معمولی پس از صید از منابع آبی مختلف آذربایجان غربی از نظر وجود باکتریهای لاکتوباسیلوس بررسی شد. پس از جداسازی، شناسایی به کمک روشهای معمولی و مولکولی باکتری
شناسی انجام و عصاره سیتوپلاسمی و دیواره سلولی آنها به طور جداگانه تهیه شد. برای
مطالعه تاثیر عصارهها بر سلولهای سرطانی K۵۶۲ از
روش رنگ سنجی (MTT) ۳-(۴,۵-Dimethylthiazol-۲-yl)-۲,۵-Diphenyltetrazolium Bromide استفاده شد.
یافتهها: بر اساس یافتههای این مطالعه عصارههای سیتوپلاسمی لاکتوباسیلوسهای
جدا شده از روده ماهی کپور معمولی قادر است به طور معنیداری رشد سلولهای سرطانی
را مهار سازد. در این ارتباط عصاره
سیتوپلاسمی دو باکتری Lactobacillus paracasei و Lactobacillus casei در غلظت موثره µg/ml۳۳/۸۳ به
ترتیب با ۵۶/۶۶ و ۲۸/۵۴ درصد دارای بیشترین قدرت سلولکشی بودند. از
طرف دیگر دیواره سلولی لاکتوباسیلوسهای فوق نتوانست رشد سلولهای سرطانی
را مهار کند.
نتیجهگیری: بر اساس یافتههای حاصل میتوان نتیجه گرفت که
استفاده از عصاره سیتوپلاسمی باکتریهای لاکتوباسیلوس جدا شده از روده کپور
معمولی همانند لاکتوباسیلوسهای با منشا انسانی دارای اثرات ضد توموری
هستند.
معصومه اسدی، فرح فرخی، میثم گنجیبخش، نوروز دلیرژ، وحید نجاتی، کیکاوس غلامی،
دوره ۶۹، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۰ )
چکیده
زمینه و هدف: از آنجا که سلولهای دندریتیک (DC) قادر به القای پاسخ ایمنی بر علیه تومور میباشند، امروزه علاقه فزایندهای در بهکارگیری این سلولها در ایمونوتراپی تومور وجود دارد. در مطالعه حاضر سلولهای دندریتیک بهمنظور استفاده در امر تحقیقات و ایمونوتراپی تومور بررسی شدند.
روش بررسی: بخشیاز سلولهای تکهستهای خون محیطی که به پلاستیک میچسبند در حضور GM-CSF و IL-۴ بهمدت پنج روز و سپس به مدت دو روز نیز با TNF-α, PLY-IC و مایع رویی لنفوسیت T تحریک شده با PHA، PHA-activated T cells Conditioned Medium کشت داده شد و بررسی مورفولوژیک تعیین فنوتیپ، قدرت بیگانهخواری سلولهای دندریتیک ارزیابی شد. توانایی سلولهای تولیدشده در واکنش مختلط لکوسیتی آلوژن و میزان سایتوکینهای تولید شده مورد سنجش قرار گرفت.
یافتهها: سلولهای دندرتیک تولید شده با این روش دارای افزایش بیان مولکولهای سطحی نظیر CD۸۰، CD۸۳، CD۸۶، HLA-DR بودند. این سلولها دارای توانایی فاگوسیتوز کم و قدرت تحریک بالای لنفوسیتهای T بودند. با سنجش نسبت سایتوکینها مشخص شد سلولهای دندریتیک تولید شده از نوع DC۱ میباشند.
نتیجهگیری: این دادهها نشاندهنده القای بلوغ کارامدتر سلولهای دندریتیکی توسط مایع رویی سلولهای لنفوسیت T میباشد که با PHA تحریک شده بودند. استفاده از این مایع رویی بهعنوان فاکتور بلوغ میتواند منجر به تولید سلولهای دندریتیکی کارامدتر با توانایی ایمونوتراپی تومور باشد و امکان تکامل هر چه بیشتر استراتژیهای جدید در ایمونوتراپی بیماریها با استفاده از سلولهای دندریتیک تولید شده در آزمایشگاه را فراهم کند.
کیکاوس غلامی، وحید نجاتی، نوروز دلیرژ، میثم گنجیبخش، معصومه اسدی،
دوره ۶۹، شماره ۳ - ( ۳-۱۳۹۰ )
چکیده
زمینه و هدف: پاسخ های ایمنی ذاتی و اکتسابی وابسته به مهاجرت لکوسیت ها از عرض سلول های اندوتلیال
که نقش مهمی در شروع پاسخ های ایمنی سلولی دارند و در مسیر مهاجرت از (DCs) می باشد. سلول های دندریتیک
بافت های محیطی به عقد ههای لنفاوی با سلول های اندوتلیال عروق لنفاوی تماس پیدا م یکنند. در این تحقیق اثرات
سلول های اندوتلیال چسبیده به سطح و غیرفعال بر روی خصوصیات فنوتیپی و عملکردی سلول های دندریتیک
مورد بررسی قرار گرفت. روش بررسی: بعد از جدا نمودن سلول های تک هسته ای از خون محیطی و کشت آن ها
فاکتور محرک- گرانولوسیت و مونوسیت) به مدت پنج ) GM-CSF و FCS ( اینترلوکین- ۴ ) IL- حاوی ۴ RPMI در محیط
،(MCM) روز سلول های دندریتیک نابالغ ایجاد شد. این سلول ها همراه با فاکتورهای بلوغ (مایع رویی مونوسیت
کشت داده RPMI بر روی سلو لهای اندوتلیال اضافه شد و به مدت ۴۸ ساعت، در محیط کشت (Poly I-C و TNF-α
شد. هفت روز پس از کشت بلوغ سلو لهای کشت داده شده توسط دستگاه فلوسایتومتری، بتا کانتر و کیت الایزا
بررسی شد. یافت هها: یافته های حاصل از این مطالعه نشان داد که سلول های اندوتلیال از طریق تماس سلول به سلول
با سلول های دندریتیک ارتباط برقرار نموده و باعث مهار بلوغ در سلو لهای دندریتیک می گردد. این اثر به علت
می باشد. آن ها هم چنین با مهار نمودن محرک های CD و افزایش بیان ۱۴ HLA-DR و CD۸۳, CD۸۶, CD کاهش بیان ۸۰
موجب کاهش تکثیر آن ها می شوند. نتیج هگیری: براساس یافته های حاصل از این تحقیق می توان T لنفوسیت های
نتیجه گرفت، سلول های اندوتلیال که در مسیر مهاجرت سلول های دندریتیک قرار می گیرند، می توانند به عنوان
تنظیم کننده های بالقوه عملکرد و تمایز سلول های دندریتیک باشند.
فاطمه تنهای کلاته سبز، فرح فرخی، نوروز دلیرژ، شهرام جوادی، حوا چاپاری،
دوره ۶۹، شماره ۴ - ( ۴-۱۳۹۰ )
چکیده
۸۰۰x۶۰۰ Normal
۰
false
false
false
EN-US
X-NONE
AR-SA
MicrosoftInternetExplorer۴
زمینه
و هدف: سلول
درمانی یکی از روشهای درمانی امیدوارکننده برای دیابت نوع ۱ میباشد، مونوسیت
خون محیطی دارای قابلیت تمایززدایی و دسترسی آسان در مقایسه با سلولهای بنیادی میباشد،
هدف از مطالعه حاضر بررسی امکان تمایز مونوسیتهای خون محیطی رت به سلولهای سازنده
انسولین تحت تاثیر عصاره پانکراسی (دو روز بعد از ۶۰% پانکراتومی) میباشد.
روش بررسی: مونوسیتها
از خون محیطی رت جدا شده و کشت میشوند. مونوسیتها به مدت شش روز در محیط کشت تمایززدایی
در حضور M-CSF وIL-۳ و بتا مرکاپتواتانول کشت داده شدند.
سلولها تمایززدایی شده و به سلولهای قابل برنامهریزی (PCMOs) تبدیل شدند. سلولهای تمایززدایی شده زیر میکروسکوپ معکوس
بررسی شدند. کشت سلولهای حاصل از
تمایززدایی (PCMOs) به مدت ۱۵ روز در محیط کشت RPMI حاوی عصاره پانکراسی، گلوکز و۱۰% FBS ادامه پیدا مینمود و هر سه روز محیط کشت تعویض میشد. غلظت انسولین و پپتید-c ترشح شده مورد سنجش رادیوایمونواسی
قرار گرفت. تولید انسولین این سلولها با رنگ دیتیزون (DTZ) که بهطور اختصاصی انسولین
را رنگ میکند مورد بررسی قرار گرفت.
یافتهها: سلولهایی
که در محیط حاوی عصاره پانکراسی کشت شدند به طور معنیداری قادر به تولید و ترشح انسولین
و پپتید- c بودند (۰۵/۰>P). رنگآمیزی
اختصاصی با دیتیزون (DTZ) نیز تولید انسولین توسط این سلولها را تایید کرد.
نتیجهگیری: براساس نتایج بهدست آمده میتوان نتیجه گرفت که مونوسیتهای
خون محیطی رت تحت درمان عصاره پانکراسی توانایی تمایز به سلولهای سازنده انسولین را
دارند که میتواند گامی در جهت سلول درمانی دیابت باشد.
میثم گنجیبخش، وحید نجاتی، معصومه اسدی، نوروز دلیرژ، فرح فرخی،
دوره ۶۹، شماره ۱۱ - ( ۱۱-۱۳۹۰ )
چکیده
۸۰۰x۶۰۰ Normal
۰
false
false
false
EN-US
X-NONE
AR-SA
MicrosoftInternetExplorer۴
زمینه
و هدف: سلولهای دندریتیک (DC) قادر
به القای پاسخ ایمنی بر علیه تومور میباشند و امروزه علاقه فزایندهای در بهکارگیری
این سلولها در ایمونوتراپی تومور وجود دارد. در میان راهکارهای ارایهشده برای
درمان سرطان، استفاده از سلول های
دندریتیک جایگاه ویژهای یافته است و محققین تلاش میکنند با تحقیقات بیشتر به سلولهای
دندریتیک کارآمدتری در شرایط آزمایشگاه دست پیدا کنند. این تحقیق به منظور تولید
سلولهای دندریتیک کارآمد برای استفاده در امر تحقیقات و ایمونوتراپی تومور انجام
شده است.
روش
بررسی: بخشی از سلولهای تکهستهای
خون محیطی (PBMC) که به پلاستیک میچسبند در حضور اینترلوکین-۴ (IL-۴) و محرک گرانولوسیت (GM-CSF) بهمدت پنج روز و بهمدت دو روز نیز با TNF-α, PLY-IC و سلولهای اپیتلیال (A۳۷۵)، کشت داده شد. سپس بر
روی سلولهای تمایزیافته بررسی مورفولوژیک، تعیین فنوتیپ، قدرت بیگانهخواری مورد
ارزیابی قرار گرفت؛ همینطور توانایی سلولهای تولیدشده در واکنش مختلط لکوسیتی (MLR) آلوژن و میزان سایتوکینهای تولیدشده مورد سنجش قرار گرفت.
یافتهها: سلولهای دندریتیک تولیدشده با این روش دارای مقادیر
بالای بیان مولکولهای سطحی CD۸۰، CD۸۳، CD۸۶، HLA-DR و
مقدار پایین بیان مولکول سطحی CD۱۴ بودند همچنین
این سلولهای دندریتیک دارای توانایی فاگوسیتوز مناسب و قدرت تحریک بالای لنفوسیتهای
T بودند و قادر به ترشح مقادیر بالایی از
سایتوکین IL-۱۲ بودند که نشاندهنده بلوغ کامل سلولهای
دندریتیک تولیدشده میباشد.
نتیجهگیری: سلولهای
اپیتلیال پوست منجر به تولید سلولهای دندریتیکی کارآمدتر با توانایی ایمونوتراپی
تومور و همچنین باعث تولید سلولهای دندریتیک از نوع یک (DC۱) در شرایط آزمایشگاهی میگردند.
حوا چاپاری، فرح فرخی، نوروز دلیرژ، شهرام جوادی، فاطمه تنهای کلاته سبز،
دوره ۶۹، شماره ۱۱ - ( ۱۱-۱۳۹۰ )
چکیده
۸۰۰x۶۰۰ Normal
۰
false
false
false
EN-US
X-NONE
AR-SA
MicrosoftInternetExplorer۴
زمینه و هدف: ویژگیهای سلولهای
بنیادی در نوسازی و امکان تمایز به انواع سلولها توجه دانشمندان را برای استفاده
از این سلولها در تولید سلولهای ترشحکننده انسولین بهخود جلب کرده است. در این
مطالعه توانایی تمایز سلولهای پیشساز با منشای مونوسیت (PCMOs) به سلولهای
انسولینساز تحت اثر فاکتورهای رشد و مایع رویی کشت فیبروبلاستها مورد بررسی قرار
گرفته است.
روش بررسی: مونوسیتهای
خون محیطی رت، در محیط RPMI با ۱۵% FBS، IL-۳، MCSF و b-Mercaptoetanol بهمدت شش روز
کشت داده شدند، سپس سلولها بهمدت ۱۵ روز در محیط تمایزی حاوی HGF، EGF، نیکوتین
آمید، ۱۵% مایع رویی کشت فیبروبلاستها و گلوکز قرار گرفتند. تغییرات مورفولوژی
سلولها بهوسیله میکروسکوپ معکوس بررسی و در مراحل مختلف غلظت انسولین، توسط کیت رادیوایمیونواسی
سنجیده شد. همچنین تولید انسولین با رنگآمیزی اختصاصی DTZ مورد بررسی قرار گرفت. در تجزیه و تحلیل دادهها
از روش One-Way
ANOVA استفاده شده و
۰۵/۰P< معنیدار در
نظر گرفته شد.
یافتهها: مونوسیتها در پاسخ
به IL-۳ و MCSF تمایززدایی
شده و به سلولهای PCMOs تبدیل شدند که این سلولها توانایی تمایز به سلولهای انسولینساز
را در محیط کشت تمایزی داشتند. مورفولوژی سلولهای تمایز یافته مانند سلولهای بتا
بوده و میزان انسولین در مایع رویی سلولهای حاصل از تمایز بسیار بیشتر از PCMOs بود (۰/۰۵>P).
نتیجهگیری: EGF، HGF، نیکوتین آمید و مایع رویی کشت فیبروبلاستهای
رت عوامل تمایز PCMOs به سلولهای تولیدکننده انسولین هستند. با توجه
به نتایج این تحقیق، سلولهای حاصل از تمایززدایی مونوسیتهای خون محیطی رت (PCMOs) میتوانند به
سلولهای انسولینساز در حضور مایع رویی کشت فیبروبلاستها تمایز یابند.
سید میثم ابطحی فروشانی، نوروز دلیرژ، رحیم حب نقی، قاسم مسیبی،
دوره ۶۹، شماره ۱۱ - ( ۱۱-۱۳۹۰ )
چکیده
۸۰۰x۶۰۰ Normal
۰
false
false
false
EN-US
X-NONE
AR-SA
MicrosoftInternetExplorer۴
زمینه و هدف: تحقیقات اخیر نقش
اساسی IL-۱۷ را در پاتوژنز
آنسفالومیلیت تجربی خودایمن (EAE) مشخص نموده است. همچنین عملکرد سلولهای FoxP۳+Treg در مهار واکنشهای
خودالتهابی مورد توجه قرار گرفته است. با وجودیکه مطالعات قبلی موید نقش تعدیلگر
ایمنی آل-ترانس رتینوییک اسید (ATRA) بوده است، ولی این اثرات عمدتاً بر مبنای تغییر
در نسبت سایتوکینهای Th۱/Th۲ توجیه شدهاند. در این مطالعه اثرات درمانی ATRA بر روند EAE و پاسخهای
لنفوسیتهای T کمکی ارزیابی شد.
روش
بررسی: بیماری EAE با استفاده از پپتید MOG۳۵-۵۵ و ادجوانت کامل فروند در
موشهای ماده C۵۷BL/۶ القا شد. سپس موشها در دو گروه هفت رأسی قرار گرفتند. درمان با ATRA μg۵۰۰ بهازای هر
راس؛ یکروز در میان از زمان بروز علایم درمانگاهی در گروه درمانی (روز ۱۲) آغاز
گشت. همزمان، گروه کنترل تنها حلال دارو را دریافت نمودند. علایم تا زمان کشتار
موشها (روز ۳۳) روزانه ثبت گردید. میزان تکثیر با آزمون MTT، میزان تولید سایتوکینها با ELISA و فراوانی
سلولهای FoxP۳+Treg با
فلوسیتومتری در بین سلولهای طحالی سنجیده شد.
یافتهها: تجویز ATRA پس از بروز علایم بهطور معنیداری موجب تخفیف بیماری گردید. بهدنبال
تحریک مجدد پادگنی در سلولهای جداشده از طحال، کاهش معنیدار تولید سایتوکینهای
پیشالتهابی IL-۱۷ و IFN-γ همزمان با کاهش تکثیر لنفوسیتی، مشاهده گردید.
فراوانی سلولهای FoxP۳+Treg و یا سطح IL-۱۰ تغییر معنیداری
نیافت. با این وجود نسبتهای IFN-γ: IL-۱۰ و IL-۱۷: IL-۱۰ کاهش معنیداری یافت.
نتیجهگیری: تجویز ATRA بعد از بروز
علایم بیماری، ضمن کاهش تکثیر لنفوسیتهای خود واکنشگر و تغییر نسبت سایتوکینهای
تولیدی به نفع سایتوکینهای ضد التهابی، موجب بهبود EAE میگردد.
علیرضا لقمانی، نوروز دلیرژ، عبدالغفار اونق، هادی محب علیان،
دوره ۷۰، شماره ۱۲ - ( ۱۲-۱۳۹۱ )
چکیده
زمینه و هدف: اسکلروز متعدد (Multiple sclerosis, MS) یک بیماری خود ایمن توام با اختلال در سیستم اعصاب مرکزی میباشد که ماکروفاژها و سلولهای دندریتیک نقش مهمی در تعدیل یا پیشرفت این بیماری ایفا میکنند. تاثیر عصاره قارچ در بلوغ سلولهای دندریتیک مشتق از مونوسیت و تعدیل پاسخ لنفوسیتهای T را در حضور پروتیین بازی میلین (Myelin Basic Protein, MBP) که به عنوان مدل آزمایشگاهی اسکلروز متعدد در نظر گرفته شده بود بررسی گردید. هدف این مطالعه تولید سلولهای دندریتیک مناسب برای ایمونوتراپی و کاهش بیماری MS میباشد.
روش بررسی: در این بررسی بهوسیله سایتوکینهای Granulocyte/ macrophage-Colony stimulate Factor (GM-CSF) و اینترلوکین ۴ (IL-۴)، مونوسیتهای خون محیطی به سمت سلولهای دندریتیک هدایت شد. سپس با پروتیین بازی میلین مدل بیماری اسکلروز متعدد در سلولهای دندریتیک القا گردید و با عصاره قارچی آلترناریا آلترناتا اقدام به تیمار سلولهای دندریتیک گردید همچنین پاسخ سلولهای لنفوسیت T حاصل از آن نیز مطالعه شد.
یافتهها: با تاثیر عصاره قارچی بر سلولهای دندریتیک مجاور شده با MBP میزان بیان مولکولهای سطحی CD۱۴ کاهش و در مقابل CD۸۳ و Human Leukocyte Antigen-DR (HLA-DR) افزایش پیدا کرد. همچنین میزان ترشح سایتوکین IL-۱۰بر IL-۱۲ غالب شد و در لنفوسیتهای T میزان ترشح سایتوکینهای IL-۱۷ و اینترفرون- β (INF-β) کاهش پیدا کرد و در مقابل IL-۴ افزایش یافت. این دادهها از لحاظ آماری معنیدار بوده (۰۵/۰>P) و این اثرات با افزایش دوز عصاره قارچی از۵۰ به mg/ml۱۰۰ تشدید گردید (۰۰۱/۰>P).
نتیجهگیری: عصاره قارچی آلترناریا آلترناتا با بلوغ سلولهای دندریتیک و تعویض پاسخ لنفوسیتهای T، به سمت Th۲ موجب اثرات سودمند درمانی میگردد.
لیلا سلیمانی، رحیم حب نقی، آرام مکاریزاده، صمد زارع، نوروز دلیرژ،
دوره ۷۲، شماره ۷ - ( مهر ۱۳۹۳ )
چکیده
زمینه و هدف: سلولهای استرومال مغز استخوان رهیافتهای جدیدی را در پیش روی مدیریت درمان آسیبهای شدید پوستی قرار داده است. این سلولها شامل جمعیت هتروژنی از سلولهای بنیادی مزانشیمال، خونساز و فیبروبلاست میباشند که از طریق تولید فاکتورهای رشد و تمایز به سلولهای رده مزودرمال میتوانند در درمان آسیبهای بافتی مورد استفاده قرار گیرند. هدف از مطالعه حاضر، بررسی تأثیرات تزریق زیرجلدی سلولهای استرومال مغز استخوان، در التیام سوختگی پوستی درجه سه در موش سوری بود.
روش بررسی: در یک مطالعه تجربی که در پژوهشکده دانشگاه ارومیه از دی ۱۳۹۰ تا تیر ۱۳۹۱ انجام پذیرفت، ۱۸ سر موش سوری نر با محدوده سنی ۸-۷ هفته تحت القای سوختگی درجه سه در ناحیه پشت قرار گرفتند. بهدنبال تقسیمبندی تصادفی موشها در دو گروه کنترل و درمان سلولی، یک ساعت پس از اعمال سوختگی، موشها بهترتیب تحت تزریق زیرجلدی در ناحیه سوختگی با بافر فسفاتسالین و سلولهای استرومال به تعداد یک میلیون سلول در حجم lµ ۴۰۰ بافر فسفاتسالین قرار گرفتند. با تهیه مقاطع بافتی در روزهای ۷، ۱۴ و ۲۱ پس از القای سوختگی، رنگآمیزی بافتی با روشهای هماتوکسیلین- ائوزین و ماسونتریکروم انجام پذیرفت.
یافتهها: بهلحاظ پارامترهای بررسیشده شامل شکلگیری بافت جوانهای (بهترتیب در روزهای ۷، ۱۴ و ۲۱، ۰۰۷/۰P≤، ۰۱۳/۰P≤ و ۰۰۱/۰P≤)، رگزایی (روز ۲۱، ۰۰۲/۰P≤) و رسوب کلاژن نتایج نشان دادند که در گروه درمانشده با سلول، سرعت روند التیام بهطور معناداری بیشتر از گروه کنترل بود (۰۵/۰P≤).
نتیجهگیری: سلولهای استرومال مغز استخوان میتوانند از طریق تحریک شکلگیری بافت جوانهای، رگزایی و تکثیر فیبروبلاستی بههمراه رسوب بیشتر کلاژن در التیام آسیب پوستی ناشی از سوختگی موثر واقع شوند.
رضا حبیبیان، نوروز دلیرژ، امیر عباس فرشید،
دوره ۷۳، شماره ۵ - ( مرداد ۱۳۹۴ )
چکیده
زمینه و هدف: آسم آلرژیک یک بیماری التهابی سیستم تنفسی میباشد. تجویز گلوکوکورتیکواستروییدها جهت کاهش علایم این بیماری رایج میباشد. هدف از این پژوهش ارزیابی اثر تجویز سلولهای بنیادی مزانشیمی مغز استخوان بر روی مکانسیمهای اصلی ایجاد التهاب در مدل آسم آلرژیک موش بود.
روش بررسی: این پژوهش مدل حیوانی، بر روی موشهای سوری نژاد خالص خریداریشده از انستیتو پاستور ایران و در پژوهشکده زیست فناوری دانشگاه ارومیه از مرداد ۱۳۹۳ تا اسفند ۱۳۹۳ بهانجام رسید. جهت ایجاد آسم آلرژیک، حساسسازی در موشها توسط تجویز آلبومین سفیده تخممرغ انجام شد. سلولهای بنیادی از مغز استخوان موشها جداسازی شد. برای برداشت نمونه موشها کشته شده و نمونه خون، مایع شستشوی ریه و طحال دریافت گردید.
یافتهها: تجویز سلولهای بنیادی مزانشیمی موجب کاهش تعداد کل سلولها از ۷/۲۲±۶/۱۷۶ به ۶/۳±۲/۴۴ (۰۱۹/۰P=) و ائوزینوفیلهای مایع شستشوی ریه از ۳/۱۸±۲/۱۳۲ به ۲/۴±۹/۴۳ (۰۳۳/۰P=) گردید و سبب کاهش IgE از ۱/۴۶±۴/۳۷۴ به ۵/۲۱±۲/۱۳۰ (۰۰۲/۰P=) شد. با تجویز سلولهای بنیادی مزانشیمی سایتوکینهای سلول Th۲ (IL-۴ از ۲/۶±۳/۶۵ به ۹/۲±۴/۳۱ (۰۰۴/۰P=) و IL-۵ از ۸/۲۱±۶/۱۲۹ به ۷/۴±۶/۴۸ (۰۰۵/۰P=) کاهش یافته، سایتوکین سلول Treg (TGF-β از ۵/۳±۸/۳۰ به ۹/۷±۴/۸۰ (۰۰۸/۰P=) افزایش داشته و سایتوکین سلول Th۱ (IFN-γ از ۶/۳۳±۹/۳۸۴ به ۳/۵۴±۲/۵۳۹ (۰۳۹/۰P=) افزایش نشان داد.
نتیجهگیری: تجویز سلولهای بنیادی مزانشیمی تاثیر مهارکنندگی بر التهاب ناشی از آسم آلرژیک در مدل موش داشته و میتواند بهعنوان یک راهکار درمانی موثر در درمان آسم آلرژیک بررسی شود.