جستجو در مقالات منتشر شده


۲۱ نتیجه برای التهاب

ناصر ابراهیمی دریانی، امیر حسین جعفری سپهر، مریم تاجیک رستمی، محمد بشاستی،
دوره ۶۴، شماره ۷ - ( ۵-۱۳۸۵ )
چکیده

تعداد زیادی از بیماران مبتلا به بیماری های التهابی روده علائم خارج روده ای را تجربه می کنند. مطالعات مختلف نشان داده اند که اختلالات کبدی صفراوی شایعترین تظاهر خارج روده ای این بیماریها می باشند. اختلالات مرتبط شامل کلانژیت اسکلروزان اولیه، استئاتوهپاتیت غیر الکلی، سنگ کیسه صفرا، پری کلانژیت، هپاتیت خود ایمنی، آمیلوئیدوز کبدی، آبسه کبدی، گرانولوم کبدی، کارسینوم سلول کبدی، کلانژیوکارسینوم و سیروز صفراوی اولیه می باشند. اگر چه تا کنون بیشترین توجه معطوف عوارض وخیم این بیماریها مانند کلانژیت اسکلروزان اولیه بوده است، اختلالاتی مانند استئاتوهپاتیت غیر الکلی و سنگ صفراوی نیز شیوع بالایی دارند و به علت تشابه با علائم بیماری اولیه ممکن است نادیده انگاشته شوند. در این مقاله به مرور اجمالی اختلالات ذکر شده پرداخته خواهد شد.


عفت رازقی، محبوب لسان پزشکی، آرش آذری پور،
دوره ۶۴، شماره ۹ - ( ۶-۱۳۸۵ )
چکیده

پیش آگهی بیمارانی که دیالیز مزمن می‌شوند همواره بد بوده است. شیوع بالای بیماری‌های قلبی عروقی و سوء تغذیه از علل مهم پیش آگهی بد این بیماران است. مطالعات نشان داده‌اند که فاکتورهای التهابی در ۵۰ - ۳۰ درصد موارد ممکن است علت اصلی سوء تغذیه و بیماری‌های قلبی عروقی در این بیماران باشد. هدف از انجام این تحقیق بررسی شیوع فاکتورهای التهابی خصوصاً C-Reactive Protein(CRP) به عنوان مهمترین جزء سندرم التهابی در بیماران دیالیزی است.
روش بررسی: در یک مطالعه مقطعی ۱۲۵ نفر بیمار همودیالیزی در بیمارستان‌های امام خمینی و سینای تهران شامل ۵۳ نفر زن(۱/۴۴%)‌ و ۷۲ نفر مرد(۹/۵۵%) مورد بررسی قرار گرفتند. متغیرهای مطالعه شامل آلبومین (روش برم کرزول گرین)، فریتین (الیزا) و CRP (روش آگلوتیناسیون) در تمام بیماران اندازه گیری شد.
یافته‌ها: ۱۲۵ بیمار شامل ۵۳ نفر زن(۱/۴۴% )و ۷۲ نفر مرد(۹/۵۵%) وارد مطالعه شدند. ۱۴ نفر از این بیماران (۲/۱۱ درصد) سطوح آلبومین کمتر از حداقل نرمال( ۸/۳ ) داشتند. ۸/۶۴% آنها فریتین سرم بالا و ۶/۴۵ درصد CRP مثبت داشتند که در ۳۹ نفر(۳۱%)، CRPدر حد +۳ بود.
نتیجه‌گیری: با توجه به شیوع بالای فاکتورهای التهابی خصوصاً C-Reactive Protein در بیماران دیالیزی و اهمیت آنها در پیش آگهی بیماران، پیشنهاد می شود این فاکتور بطور روتین در بیماران همودیالیزی بررسی شوند.


سپیده سیفی، آبنوس مختاری،
دوره ۶۶، شماره ۴ - ( ۴-۱۳۸۷ )
چکیده

زمینه و هدف: میزان مرگ سالیانه در بیماران مرحله نهایی بیماری کلیه (ESRD) بالاتر از حد انتظار است و شواهد اخیر التهاب را به عنوان علت آن مطرح می‌کند. التهاب مزمن یک تظاهر شایع درESRD  می‌باشد که خطر آترواسکلروز و سوءتغذیه و بیماری عروق محیطی را افزایش می‌دهد. سطوح افزایش یافتهIL-۶  پیش‌بینی‌کننده مورتالیتی و موربیدیتی قلبی- عروقی در افراد نرمال و بیمارانESRD  است. هدف از انجام این مطالعه تعیین سطح سرمی IL-۶ و عوامل مرتبط با آن در بیماران تحت همودیالیز مزمن در بیمارستان امام‌خمینی است که می‌تواند الگویی از جامعه ایران باشد. با شناسایی عوامل دخیل در سطوح سرمی IL-۶ و تعیین بیمارانHigh Risk  امکان انجام مداخلات درمانی فراهم شده تا میزان مرگ کاهش یابد و پروگنوز بیماران بهبود یابد.
روش
بررسی: در این مطالعه ۴۲ نفر از بیماران بخش دیالیز بیمارستان امام‌خمینی که تحت همودیالیز مزمن قرار داشتند، انتخاب شدند و سطح سرمی  IL-۶در دو نوبت به فاصله سه ماه با روشELISA  در این بیماران اندازه‌گیری شد و به طور همزمان آنالیز نمونه خون برایLDL, HDL, Chol, PTH, PH, Urea, P, Ca, TIBC, Ferritin, Alb, Hb, WBC, CPR  و TG و HCO۳ وUric Acid  انجام شد.
یافته‌ها: میانگین سطح سرمی IL-۶، pg/ml ۴۷/۴±۳۵/۶ بود (حداقل ۵۵/۰ و حداکثر ۲۵/۱۸) که مقدار نرمال IL-۶،  pg/mlبراساس استاندارد کیت آزمایشگاهی pg/ml۲/۳±۳/۱ می‌باشد.
نتیجه‌گیری: در ۵۲% بیماران IL-۶ سرم بالاتر از نرمال بود. سطح سرمی  IL-۶ باWBC, TIBC, Ferritin, CRP  رابطه معنی‌دار داشت و در بیماران هیپرتانسیون به طور معنی‌داری بالاتر بود.


زهرا احمدی‌نژاد، عبدالرضا سودبخش، عاطفه طیبی،
دوره ۶۷، شماره ۱۰ - ( ۱۰-۱۳۸۸ )
چکیده

زمینه و هدف: سپسیس یک علت مهم بستری در بیمارستان‌ها و مرگ بیمارستانی است. یک مارکر برای افتراق سپسیس از بیماری‌های غیرعفونی، سطح سرمی پروکلسی‌تونین (PCT) است. هدف از این مطالعه بررسی ارزش تشخیصی تست نیمه کمی پروکلسی‌تونین در افتراق علل عفونی و غیرعفونی در بیماران مبتلا به سندروم پاسخ التهابی سیستمیک (SIRS) بود. روش بررسی: در یک مطالعه مقطعی سطح سرمی PCT در بیماران با علائم احتمالی سپسیس، که طی سال‌های ۸۷-۱۳۸۵به اورژانس مجتمع بیمارستانی امام‌خمینی تهران مراجعه کردند با روش نیمه کمی سنجیده شد. یافته‌ها: از ۲۶۳ بیمار مورد مطالعه ۸/۶۵% مرد و ۲/۳۴% زن بودند. میانگین سنی بیماران ۷/۲۰±۹/۴۶ سال بود. در ۱۰۴ بیمار (۶۵۳۹%) ۵/۰PCT< و در ۴۹ بیمار (۶/۱۸%) ۲>PCT≥۵/۰ و در ۷۴ بیمار (۱/۲۸%) ۱۰>PCT≥۲ و در ۳۶ بیمار (۸/۱۳%) ۱۰≤PCT (نانوگرم در میلی‌لیتر) بود. علت SIRS در اکثر بیماران (۶/۶۰%) با ۵/۰PCT< (نانوگرم در میلی‌لیتر) بیماری‌های غیرعفونی بود در حالی که بیماران با ۱۰≤PCT نانوگرم در میلی‌لیتر همه در گروه SIRS با علت عفونی قرار داشتند. سطح PCT در بیماران با SIRS عفونی به‌طور معنی‌داری بالاتر از بیماران با SIRS غیرعفونی بود. (۰۰۰۱/۰p<) حساسیت تست برای آستانه‌های ۵/۰ و ۲ و ۱۰ (نانوگرم در میلی‌لیتر) به‌ترتیب ۲/۸۹% و ۱/۶۷% و ۸/۲۲% بود و ویژگی آن برای آستانه‌های ۵/۰ و ۲ و ۱۰ (نانوگرم در میلی‌لیتر) به‌ترتیب ۹/۸۲%، ۲/۹۶% و ۱۰۰% بود. نتیجه‌گیری: اندازه‌گیری سطح PCT در همراهی با یک ارزیابی بالینی مناسب، می‌تواند راهنمایی برای شروع به موقع درمان آنتی‌بیوتیکی باشد و پیش‌آگهی بیماران مبتلا به سپسیس را بهبود بخشد.


محمد فرهادی، آذردخت طباطبایی، مهدی شکرآبی، ثمیله نوربخش، محمدرضا شکراللهی، شیما جوادی‌نیا، محمود فرامرزی،
دوره ۷۱، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۲ )
چکیده

زمینه و هدف: سایتوکین‌ها در تنظیم ایجاد التهاب و بیماری‌های التهابی نقش دارند. هیپرتروفی آدنویید و لوزه‌ها از جمله علل بیماری‌های سیستم تنفسی فوقانی کودکان است که متعاقب با عفونت‌های ویروسی و باکتریال مزمن موجب محدودیت و انسداد مجاری تنفسی فوقانی می‌گردد. به‌نظر می‌رسد تولید و ترشح سایتوکین‌های التهابی در بافت التهابی مجاری تنفسی فوقانی در تشدید این عوارض تاثیر به‌سزایی دارد. در این بررسی به‌منظور ارزیابی تغییرات التهابی و ترشح سایتوکین‌ها در مجاری تنفسی فوقانی، از لنفوسیت‌های لوزه‌ها بعد از عمل آدنوتونسیلکتومی استفاده شده و میزان این سایتوکین‌ها در بافت لوزه با سلول‌های تک‌هسته‌ای خون محیطی مقایسه شده است.
روش بررسی: در این مطالعه، مایع رویی کشت سلولی ۳۷ بیمار یک تا ۱۲ ساله تحت آدنوتونسیلکتومی، از نظر میزان IFN-γ، TNF-α، IL-۱، IL-۶ و IL-۱۸ اندازه‌گیری شد و با سایتوکین‌های مترشحه از سلول‌های تک‌هسته‌ای خون محیطی (PMBC) این بیماران مقایسه گردید.
یافته‌ها: نتایج نشان می‌دهد که مقادیر اینترفرون‌گاما و اینترلوکین هشت در بیماران مورد مطالعه به تفکیک بافت آدنویید و سلول‌های تک‌هسته‌ای خون محیطی و هم‌چنین میزان اینترفرون گاما، اینترلوکین یک و اینترلوکین هشت بین بافت لوزه و سلول‌های تک‌هسته‌ای خون محیطی متفاوت بوده و از نظر آماری قابل توجه است ولی TNF نزدیک به معنی‌دار آماری است و همبستگی بین داده‌های اینترلوکین شش در خون و بافت معنی‌دار است (۰۲/۰P=).
نتیجه‌گیری: در بیماران با هیپرتروفی لوزه‌ها نقصان در فعالیت لنفوسیتی از طریق کاهش تولید سایتوکین‌های التهابی روند مقابله با عوامل عفونی و بیگانه را باعث می‌گردد. احتمالاً هیپرتروفی برگشت‌ناپذیر بافت لوزه‌ها پدیده نهایی این پروسه خواهد بود.


شهرام آگاه، فرزاد شیدفر، نفیسه خاندوزی، آغا فاطمه حسینی،
دوره ۷۱، شماره ۶ - ( ۶-۱۳۹۲ )
چکیده

زمینه و هدف: با توجه به شیوع بالای عفونت هلیکوباکترپیلوری و عوارض ناشی از مزمن شدن آن، هم‌چنین فعالیت ضدباکتریایی علیه هلیکوباکترپیلوری و خواص ضدالتهابی اسیدهای چرب امگا-۳، مطالعه حاضر با هدف بررسی اثر مکمل یاری با اسید دوکوزاهگزانوییک (DHA) Docosahexaenoic Acid بر ریشه‌کنی عفونت هلیکوباکترپیلوری و سطح برخی نشانگرهای التهابی و ظرفیت تام آنتی‌اکسیدانی سرم انجام گرفت.
روش بررسی: در یک کارآزمایی بالینیِ دوسوکور تصادفیِ کنترل شده، ۶۶ بیمار آلوده به هلیکوباکترپیلوری (۳۳ مورد و ۳۳ شاهد)، در کنار درمان چهار دارویی عفونت، به‌طور تصادفی روزانه دو گرم مکمل morDHA یا روغن MCT به عنوان دارونما، به مدت ۱۲ هفته دریافت کردند. دریافت غذایی افراد توسط یادآمد ۲۴ ساعته خوراک جمع‌آوری و با نرم‌افزار Nutritionist IV آنالیز شد. نمونه‌گیری از خون ناشتا، اندازه‌گیری وزن، قد، نمایه توده بدنی (BMI) و سطح فعالیت بدنی در ابتدا و انتهای مطالعه انجام گرفت.    
یافته‌ها: میزان ریشه‌کنی عفونت، سطح اینترلوکین-۶ (IL-۶)، پروتیین واکنش‌گر C با حساسیت بالا (hs-CRP) و ظرفیت تام آنتی‌اکسیدانی (TAC) در انتهای مطالعه، بین دو گروه، تفاوت معنی‌دار نداشت، در حالی که سطح اینترلوکین-۸ (IL-۸) بین دو گروه متفاوت بود (۰۰۸/۰P=). اختلاف غلظت بین ابتدا و انتهای مطالعه نیز در هیچ یک از فاکتورها بین دو گروه معنی‌دار نبود.
نتیجه‌گیری: دریافت مکمل morDHA در بیماران آلوده به هلیکوباکترپیلوری، بر ریشه‌کنی عفونت، سطح سرمی فاکتورهای IL-۶، hs-CRP و TAC اثر معنی‌دار نداشت، در حالی که بر سطح IL-۸ مؤثر بود.

صدیقه بهرامی مهنه، سید علیرضا مهدویانی، نیما رضایی،
دوره ۷۲، شماره ۵ - ( ۵-۱۳۹۳ )
چکیده

آسم، بیماری التهابی مزمن مجرای هوایی، با تحریک‌پذیری بیش از حد و انسداد مجرای هوایی مرتبط است. آسم حدود ۳۰۰ میلیون نفر را تحت تاثیر قرار داده است، ارزیابی می‌شود تا سال ۲۰۲۵ به ۴۰۰ میلیون نفر برسد. شیوع در کودکان ۲۰-۱۵% و بزرگسالان ۱۰-۵% است، هنوز روندی افزایشی دارد. التهاب نقش اساسی در پاتوفیزیولوژی آسم ایفا می‌کند، با واکنش انواع سلول‌های ایمنی و مدیاتور‌های مختلف منجر به التهاب برونش و انسداد مجرای هوایی و تظاهرات بالینی سرفه، خس‌خس سینه و کوتاهی تنفس می‌شود. در آسم به‌عنوان اختلالی هتروژن، سلول‌هایی همچون Th۱, Th۲, Th۱۷، Treg، نوتروفیل‌ها، ماکروفاژها، سلول‌های دندریتیک، اپی‌تلیال و سلول‌های عضله صاف راه‌هوایی سایتوکین‌های مرتبط با بیماری را تولید می‌کنند که افزایش سطح‌شان در نمونه‌های بالینی و مدل‌های موشی آسم مشخص شده است. سلول‌های التهابی با ترشح سایتوکین‌های التهابی و پیش‌التهابی مثل TNFα, IL-۱, IL-۶ و سایتوکین‌های تیپ دو از سلول‌های TCD۴+ مثل IL-۴, IL-۵, IL-۹, IL-۱۳ در آسم آلرژیک نقش دارند. فاکتورهای رشد مثل GM-CSF, PDGF در ترمیم بافتی ریه و کموکین‌هایی مثل MPC-۱، RANTES و MIP-۱ و ائوتاکسین و گیرنده‌های‌شان مثل CCR۳, CCR۴ در فراخوانی سلول‌های التهابی گردشی به مجرای هوایی بیماران آسماتیک نقش دارند. از رویکردهای جدید درمانی، آنتی‌سایتوکین درمانی با آنتی‌بادی‌های بلوکه‌کننده مثل IL-۴, IL-۵, IL-۹ می‌باشد که فراخوانی سلول‌های التهابی به مجرای هوایی و ترمیم مجرای هوایی را کاهش می‌دهد.
وحدت حاجی حسینلو، شهناز شیربازو، صحرایی صحرایی،
دوره ۷۳، شماره ۵ - ( ۵-۱۳۹۴ )
چکیده

زمینه و هدف: تک‌یاخته‌های روده‌ای از یوکاریوت‌های تک‌سلولی بوده که برای انسان بیماری‌زا بوده و می‌توانند به‌عنوان یک عامل استرس‌زا بر فعالیت سیستم استرسی و عملکرد و حساسیت سیستم ایمنی اثرگذار باشند. هدف از این مطالعه بررسی سطح سرمی کورتیزول و میزان التهاب عمومی (اندازه‌گیری نسبت نوتروفیل به لنفوسیت) در افراد مبتلا به آلودگی‌های انگلی (تک‌یاخته‌های روده‌ای) بود. روش بررسی: در یک بررسی مورد- شاهدی در بیمارستان‌های بعثت و بقیه‌الله (عج) در تهران از اردیبهشت تا شهریور ۱۳۹۳، تعداد ۴۰ نفر از مردان مراجعه‌کننده شامل ۲۰ مرد سالم به‌عنوان گروه کنترل و ۲۰ مرد مبتلا به آلودگی‌های انگلی (تک‌یاخته‌های روده‌ای) وارد مطالعه شدند. این افراد از نظر سطح سرمی کورتیزول و نسبت نوتروفیل به لنفوسیت با استفاده از رنگ‌آمیزی رایت و با روش دیفراسیون گلبول‌های سفید بررسی شدند. یافته‌ها: در این پژوهش آلودگی‌های انگلی شامل: ۴۰% بلاستوسیستیس هومونیس، ۳۵% ژیادیا لامبلیا، ۱۵% انتاموبا هیستولیتیکا و ۱۰% انتاموباکلی گزارش شد. بر اساس یافته‌ها، در میانگین سنی افراد بین دو گروه مورد و شاهد اختلاف معنادار آماری مشاهده نشد (۹۱/۰P=). افزایش معنادار در سطح سرمی کورتیزول در افراد مبتلا به آلودگی‌های انگلی نسبت به افراد سالم مشاهده گردید (۰۴۳/۰P=). افزایش معنادار در نسبت نوتروفیل به لنفوسیت در افراد مبتلا به آلودگی‌های انگلی نسبت به گروه کنترل مشاهده شد (۰۲۶/۰P=). نتیجه‌گیری: آلودگی‌های انگلی (تک‌یاخته‌های روده‌ای) می‌توانند سبب افزایش غلظت کورتیزول و کاهش عملکرد سیستم ایمنی گردند. به‌نظر می‌رسد که نسبت نوتروفیل به لنفوسیت می‌تواند از پارامترهای مفید برای ارزیابی میزان فعالیت سیستم استرسی در بیماران آلوده به تک‌یاخته‌های روده‌ای باشد.
رایکا جمالی، ابراهیم موسوی جهان آباد، طیب رمیم،
دوره ۷۴، شماره ۵ - ( ۵-۱۳۹۵ )
چکیده

زمینه و هدف: استفاده از آنزیم‌های مرحله استرس اکسیداتیو روشی غیرتهاجمی در پیش‌بینی پاتولوژی کبد در مبتلایان به کبد چرب غیرالکلی است. پژوهش کنونی با هدف بررسی ارتباط سطح سرمی روی در بیماران مبتلا به کبد چرب غیرالکلی (NAFLD) با یافته‌های پاتولوژی کبد انجام شد.

روش بررسی: مطالعه به‌صورت کوهورت همراه با گروه کنترل در بیماران مبتلا به کبد چرب غیرالکلی مراجعه‌کننده به درمانگاه گوارش بیمارستان سینا، تهران در مدت یک‌سال (فروردین ۱۳۹۳ تا فروردین ۱۳۹۴) انجام شد. افرادی که فاقد بیماری در بالین و سونوگرافی کبدی و آزمایشات طبیعی بودند به‌عنوان گروه کنترل وارد مطالعه شدند. در افراد شرکت‌کننده سطح سرمی روی با روش اسپکترومتری جذب اتمی مورد بررسی قرار گرفت. سطح طبیعی روی µmol/L ۹/۲۲- ۷/۱۰ (µg/dL ۷۰-۱۵۰) بوده و سطوح کمتر از (µg/dL ۴۶) µg/dl ۷ به‌عنوان کمبود روی در نظر گرفته شد.

یافته‌ها: دو گروه ۶۰ نفری در این مطالعه شرکت کردند. در گروه مورد، شش نفر و در گروه شاهد ۲۶ نفر به‌دلیل عدم رضایت به انجام آزمایشات حذف شدند. در نهایت ۵۴ نفر در گروه مورد (۳۵ مرد، ۱۹ زن) و ۳۴ نفر در گروه شاهد (۲۲ مرد، ۱۲ زن) در بررسی نهایی شرکت داده شدند. میانگین سنی بیماران در گروه مورد ۸۲/۹±۰۲/۳۷ سال و در گروه شاهد ۰۱/۱۲±۲۴/۳۳ سال بود (۱۱۱/۰P=). اختلاف آماری معناداری بین دو گروه از نظر سطح روی وجود نداشت (۵۰/۰P=).

نتیجه‌گیری: یافته‌های به‌دست‌آمده نشان داد که ارتباط آماری معناداری میان سطح سرمی روی و استئاتوز، التهاب لوبولار و فیبروز کبد در مبتلایان به کبد چرب غیرالکلی وجود ندارد.


شهرام سیفی، علی زاهدیان، فرشاد حسن‌زاده کیابی،
دوره ۷۵، شماره ۲ - ( ۲-۱۳۹۶ )
چکیده

زمینه و هدف: از آن‌جا که بیشتر داروهای ضد درد از جمله مخدرها و ضد التهاب‌های غیر استروییدی دارای عوارض جانبی مختلفی هستند استفاده از داروی با عوارض کمتر ارزشمند است. هدف این مطالعه بررسی اثر ان‌استیل‌سیستیین در درمان درد پس از جراحی کوله‌سیستکتومی به‌روش لاپاروسکوپی بود.

روش بررسی: در این مطالعه کارآزمایی بالینی که از شهریور تا اسفند ۱۳۹۴ در دو بیمارستان‌های آموزشی شهرستان بابل انجام گرفت، ۳۸ بیمار کاندید عمل جراحی لاپاروسکوپی کوله‌سیستکتومی با سن ۵۰-۲۰ سال، با کلاس I انجمن بیهوشی امریکا انتخاب و به‌صورت تصادفی به دو گروه تقسیم شدند. شب پیش از عمل به گروه مداخله mg ۱۲۰۰ ان‌استیل‌سیستیین خوراکی داده شد و در صبح پیش از عمل نیز mg ۶۰۰ ان‌استیل‌سیستیین وریدی تجویز شد. به گروه شاهد دو قرص ویتامین C جوشان (دارونما) شب پیش از عمل داده شد و صبح روز عمل ml ۳ آب مقطر به‌عنوان پلاسبو تزریق شد. نمره درد، میزان مصرف پتیدین و تغییرات همودینامیک، ۲۴ ساعت پس از عمل در دوگروه ثبت و مورد تجزیه و تحلیل قرارگرفت.

یافته‌ها: میانگین کلی سن بیماران در دو گروه تفاوت معناداری نداشت (۰/۲۳P=). میانگین نمره درد در گروه پلاسبو برابر با ۲/۱±۳/۵ و گروه ان‌استیل‌سیستیین برابر با ۰/۵۸±۲/۷ بود که این تفاوت از لحاظ آماری معنادار نبود (۰/۰۶P=). میانگین میزان پتدین در طی ۲۴ ساعت در گروه پلاسبو، mg ۵۲ و گروه ان‌استیل‌سیستیین، mg ۲۹ بود که تفاوت معناداری بین دوگروه وجود داشته است (۰/۰۱P=).

نتیجه‌گیری: نتایج مطالعه نشان داد، که اگرچه مصرف ان‌استیل‌سیستیین خوراکی در مقایسه با مصرف ویتامین C خوراکی پیش از عمل سبب کاهش معنادار شدت درد پس از لاپاروسکوپی کوله‌سیستکتومی نشده است، اما میزان مصرف پتیدین پس از عمل را به‌صورت معناداری کاهش می‌دهد.


داود فرج‌زاده، صدیقه کریمی‌قریق، سیاوش دستمالچی،
دوره ۷۵، شماره ۳ - ( ۳-۱۳۹۶ )
چکیده

فاکتور نکروزدهنده‌ی تومور-آلفا (TNF-α) یک سایتوکین پیش‌التهابی است که در انواع مختلفی از سلول‌های خون‌ساز و غیرخون‌ساز و بدخیم تولید می‌شود که این سلول‌ها به‌طور عمده شامل ماکروفاژها، لنفوسیت‌های T، لنفوسیت‌های B، سلول‌های کشنده طبیعی، نوتروفیل‌ها، آستروسیت‌ها، سلول‌های اندوتلیال، سلول‌های ماهیچه‌ی صاف می‌باشند ولی به‌طور عمده توسط ماکروفاژهای فعال‌شده تولید می‌شوند. به‌طور کلی، TNF-α سیستم‌های کنترلی درگیر در تکثیر سلولی، تمایززایی، التهاب، مرگ و تنظیم ایمنی را فعال می‌کند. اگرچه سطح طبیعی TNF-α برای تنظیم پاسخ‌های ایمنی بسیار مهم است، اما تداوم واکنش ایمنی که در اثر تولید نابه‌جا و بیش از حد آن ایجاد می‌شود می‌تواند سبب بعضی از بیماری‌های التهابی یا خودایمنی شود. بنابراین خنثی‌سازی آن و یا بلوکه‌کردن گیرنده‌های آن با استفاده از مهارکننده‌های آن می‌تواند یک استراتژی درمانی موثر در کنترل و درمان چنین بیماری‌هایی باشد. برای مهار TNF-α از چندین روش استفاده می‌شود، از جمله تولید آنتی‌بادی‌های کایمریک و یا به‌طور کامل انسانی، گیرنده‌های آن که محلول در خون هستند، مولکول‌های کوچک ضد TNF-α که باعث مسدود شدن مسیرهای بیوسنتز mRNA‌های سنتز‌کننده‌ی آن می‌شوند و یا مانع از پیام‌رسانی می‌شوند که در تولید آن درگیر است، همچنین می‌توانند ترجمه mRNA مولکول TNF-α یا پردازش پس از ترجمه‌ی آن را مهار کنند و یا مانع از برهمکنش آن با گیرنده آن شوند. بنابراین هدف قراردادن TNF-α با استفاده از مهارکننده‌های آن می‌تواند یک استراتژی درمانی موثر در کنترل و درمان چنین بیماری‌هایی باشد. در این مطالعه مروری، ساختار و ویژگی فاکتور نکروزدهنده‌ی تومور-آلفا و گیرنده‌های مرتبط با آن، نحوه سیگنالینگ آن در ارتباط با بیماری‌های مختلف و نیز راهکارهای مهار آن مورد بررسی قرار گرفته است.  


فاطمه حیدری، محمد حسین حقیقی‌زاده، غلامعباس کایدانی، نگار کریمی بیرگانی،
دوره ۷۶، شماره ۲ - ( ۲-۱۳۹۷ )
چکیده

زمینه و هدف: با توجه به شیوع روزافزون چاقی و افزایش شانس ابتلا به کم‌خونی فقر آهن در این افراد، مطالعه‌ی حاضر به بررسی ارتباط بین کمبود آهن با چاقی و التهاب ناشی از آن در دختران دانشجو پرداخت.
روش بررسی: این مطالعه مقطعی-توصیفی از اردیبهشت تا اسفندماه سال ۱۳۹۵ در دانشگاه علوم پزشکی اهواز بر روی ۱۷۰ دانشجوی دختر که به‌روش نمونه‏گیری تصادفی طبقه‏ای انتخاب شده بودند، انجام پذیرفت. سن ۳۵-۱۸ سال، داشتن سیکل قاعدگی منظم، عدم پیروی از رژیم خاص و مصرف نکردن هر نوع دارو یا مکمل رژیمی تأثیرگذار بر وضعیت آهن از شاخص‌های ورود به مطالعه بودند. اطلاعات عمومی و پرسشنامه‌ی فعالیت بدنی تکمیل و به منظور دریافت داده‌های مربوط به میزان دریافت غذایی، از پرسشنامه نیمه کمی بسامد خوراک استفاده گردید. نماگرهای آنتروپومتریک شامل وزن، قد، شاخص توده بدن، دور کمر به دور لگن و درصد چربی بدن اندازه‌گیری گردید. سپس شاخص‏های بیوشیمیایی مانند آهن، هموگلوبین، هماتوکریت، ترانسفرین، ظرفیت تام اتصال به آهن، فریتین و hs-CRP افراد نیز اندازه‏گیری شد.
یافته‌ها: سطح آهن سرم و غلظت هموگلوبین، ارتباط منفی معنا‏داری با نمایه‌ی توده بدن و غلظت hs-CRP داشت (به‌ترتیب ۰/۰۲۶=P و ۰/۰۱=P). ارتباط سطوح ترانسفرین و ظرفیت تام متصل شونده به آهن با شاخص دور کمر به دور لگن، مثبت و معنادار بود (به‌ترتیب ۰/۰۴۰=P و ۰/۰۳۴=P). همچنین ارتباط مثبت معنا‏داری بین چاقی و سطوح    hs-CRP مشاهده شد (۰/۰۱۴=P). بین سایر فاکتورها با تعاریف و درجات مختلف چاقی ارتباط معنا‏داری یافت نشد.
نتیجه‌گیری: چاقی و التهاب مزمن ناشی از آن، صرف‌نظر از دریافت غذایی آهن، می‏تواند در ایجاد کمبود آهن نقش داشته باشد.

مهرناز نیکخواه بداغی، ایرج ملکی، شهرام آگاه، آزیتا حکمت‌دوست،
دوره ۷۶، شماره ۱۱ - ( ۱۱-۱۳۹۷ )
چکیده

زمینه و هدف: التهاب مزمن و استرس اکسیداتیو دو عامل تعیین‌کننده شروع و شدت بیماری کولیت اولسروز (Ulcerative colitis) می‌باشند. پژوهش کنونی با هدف بررسی اثر زنجبیل به‌عنوان یک ماده خوراکی ضد التهاب و آنتی‌اکسیدان بر کیفیت زندگی، فعالیت بیماری و نیز سطح سرمی برخی از فاکتورهای التهابی و استرس اکسیداتیو بیماران کولیت اولسروز خفیف تا متوسط فعال صورت گرفت.
روش بررسی: این مطالعه یک کارآزمایی بالینی تصادفی دوسوکور کنترل‌شده با دارونما بوده که در کلینیک تغذیه و رژیم درمانی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی در بازه زمانی آبان ۱۳۹۶ تا تیر۱۳۹۷ به انجام رسید. ۴۶ بیمار مبتلا به کولیت اولسروز خفیف تا متوسط فعال روزانه چهار عدد کپسول حاوی mg ۵۰۰ پودر ریشه خشک‌شده زنجبیل یا دارونمای مشابه را به‌مدت شش هفته همراه با وعده‌های غذایی مصرف کردند. فعالیت بالینی بیماری، کیفیت زندگی افراد با استفاده از پرسشنامه‌های دقیق و معتبر و نیز سطح سرمی فاکتورهای Total antioxidant capacity (TAC)، Malondialdehyde (MDA)، Tumor necrosis factor-α (TNF-α)، High-sensitivity C-reactive protein (hs-CRP) و Nuclear factor kappa B (NF-κB) پیش و پس از مداخله مورد ارزیابی قرار گرفت.
یافته‌ها: مصرف زنجبیل سطح فاکتور MDA سرم را در گروه آزمون نسبت به گروه دارونما کاهش داد (۰/۰۴P=). افزون‌براین فاکتور TNF-α و فعالیت بیماری در گروه مصرف‌کننده زنجبیل پس از شش هفته مداخله نسبت به ابتدای مطالعه کاهش یافت درحالی‌که افزایش امتیاز کیفیت زندگی در این گروه نسبت به ابتدای مطالعه از نظر آماری معنادار نبود (۰/۰۵P>).
نتیجه‌گیری: مصرف g ۲ پودر ریشه خشک‌شده زنجبیل به‌مدت شش هفته موجب کاهش استرس اکسیداتیو در بیماران مبتلا به کولیت اولسروز خفیف تا متوسط فعال می‌شود.

سعید امامدوست، آسیه عباسی دلوئی، علیرضا براری، ایوب سعیدی،
دوره ۷۸، شماره ۹ - ( ۹-۱۳۹۹ )
چکیده

زمینه و هدف: چاقی با التهاب مزمن در افراد چاق همراه است که منجر به افزایش سایتوکین‌های التهابی می‌شود. هدف از این تحقیق، بررسی تاثیر تمرین مقاومتی دایره‌ای با شدت‌های مختلف بر عوامل التهابی و ضد التهابی در مردان چاق بود.
روش بررسی: در یک کارآزمایی نیمه تجربی طی خرداد تا مرداد ۱۳۹۹، ۴۴ مرد چاق از شهر تهران انتخاب و به صورت تصادفی به چهار گروه شامل گروه یک: کنترل (۱۱ نفر)، گروه دو: تمرین مقاومتی دایره‌ای با شدت پایین (۱۱ نفر)، گروه سه: تمرین مقاومتی دایره‌ای با شدت متوسط (۱۱ نفر) و گروه چهار: تمرین مقاومتی دایره‌ای با شدت بالا (۱۱ نفر) تقسیم شدند. تمرین مقاومتی سه جلسه در هفته و به‌مدت ۱۲ هفته انجام شد. سطح اینترلوکین ۱ بتا        (IL-۱β) و اینترلوکین ۱۰ (IL-۱۰) سرم با استفاده از کیت و به روش الایزا اندازه‌گیری شد. داده‌ها به روشAnalysis of covariance در سطح معناداری (۰۰۵/۰P<) تجزیه و تحلیل شد.
یافته‌ها: ۱۲ هفته تمرین مقاومتی دایره‌ای با شدت پایین، متوسط و بالا موجب کاهش معنادار سطوح IL-۱β (۰۰۱/۰P=) و افزایش معنادار سطوح IL-۱۰ در مردان چاق شد (۰۰۱/۰P=). کاهش IL-۱β در گروه تمرین شدت بالا نسبت به گروه‌های تمرین شدت پایین (۰۰۹/۰P=) و شدت متوسط (۰۴۶/۰P=) معنادار بود. همچنین افزایش سطوح IL-۱۰ در گروه تمرین شدت بالا نسبت به گروه تمرین شدت پایین (۰۰۲/۰P=) و گروه تمرین شدت متوسط نسبت به گروه تمرین شدت پایین (۰۰۴/۰P=) معنا‌دار بود.
نتیجه‌گیری: با توجه به یافته‌ها، تمرینات مقاومتی تأثیر مطلوبی بر عوامل التهابی و ضدالتهابی در مردان چاق دارد و تمرین مقاومتی دایره‌ای با شدت بالا مزایای بیشتری به‌همراه داشت.

عادله جعفری، بهروز خاکپور طالقانی،
دوره ۷۹، شماره ۱ - ( ۱-۱۴۰۰ )
چکیده

بیماری آلزایمر شایعترین بیماری تحلیل برنده عصبی است که تاکنون هیچ پیشگیری یا درمان قطعی برای آن یافت نشده است. پلاک‌های پیری و کلاف‌های نوروفیبریلاری دو نشانه مهم بافتی در آلزایمر هستند که هر دو برای سلول سمی‌‌می‌باشند. تغییرات سلولی بسیاری از قبیل استرس اکسیداتیو، التهاب نورونی، تجمع پروتیین‌های بد تاخورده و اختلالات میتوکندریایی نیز در آلزایمر ایجاد می‌شوند که می‌توانند منجر به مرگ نورونی شوند. در سال‌های اخیر، اثرات حفاظت‌کننده نورونی فلاونوئیدها بسیار مورد توجه قرار گرفته است. این ترکیبات مشتق از گیاهان به سبب توانایی‌شان در تولید آنتی‌اکسیدان‌ها، دارای اثرات بسیار قوی بر روی اختلالات ناشی از دمانس مغزی می‌باشند. مکانیسم‌های متعددی برای فلاونوئیدها پیشنهاد شده است که به واسطه آن‌ها می‌توانند در پیشگیری و یا آهسته کردن روند بیماری نقش داشته باشند. براساس شواهد، فلاونوئیدها سمیت ناشی از آمیلوئید بتا را کاهش داده و مانع تشکیل کلاف‌های نوروفیبریلاری در مغز می‌شوند. این ترکیبات در شکل‌پذیری سیناپسی و ایجاد نورون‌های جدید نیز نقش دارند. همچنین، موجب کاهش آپوپتوز ناشی از استرس اکسیداتیو یا التهاب نورونی می‌شوند. از اینرو، این فرایندها می‌توانند از پیشرفت آلزایمر جلوگیری کرده و علایم شناختی را بهبود بخشند. در مقاله حاضر تاثیر برخی از فلاونوئیدهای مشتق از گیاهان در مدل‌های مختلف آلزایمر به‌طور خلاصه مرور می‌شود و مکانیسم اثر و مسیرهای پیامرسانی مهم در کاهش التهاب عصبی، آپوپتوز و آسیب اکسیدانی مطرح می‌شوند. با وجود اثرات سودمند این ترکیبات، بررسی‌های بیشتری مورد نیاز است تا بتوان فلاونوئیدها را به‌طور جدی به‌عنوان دارو در درمان آلزایمر استفاده نمود.

احمد حرمتی، مجید آزاد، ابوالفضل محمدبیگی، وجیهه مقصودی، سجاد رضوان، محمدحسین مختاریان، محبوبه عفیفیان،
دوره ۷۹، شماره ۶ - ( ۶-۱۴۰۰ )
چکیده

زمینه و هدف: بیماری التهابی روده (Inflammatory bowel diseases)، شامل کولیت اولسراتیو (Ulcerative colitis)، اختلالی رو به رشدی است که کیفیت زندگی بیماران را متأثر می‌کند. فاکتورهای محیطی متعدد از جمله کمبودهای تغذیه‌ای بر سیر این بیماری تأثیر دارند. مطالعه‌ی حاضر با هدف نقش کمبود ویتامین D با عود این بیماری انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه مقطعی در دانشگاه علوم پزشکی قم از شهریور ۱۳۹۶ تا شهریور ۱۳۹۷ بر روی تعداد ۵۰ بیمار مبتلا به کولیت اولسراتیو و در فاز خاموش بیماری که حداقل شش ماه از تشخیص بیماری گذشته باشد، در بیمارستان شهید بهشتی قم انجام شد. بیماران به مدت شش ماه از نظر علایم و عود بیماری مورد بررسی قرار گرفتند و در پایان این دوره سطح سرمی ویتامین D اندازه‌گیری شد. اطلاعات با استفاده از چک لیست گردآوری گردیده و با استفاده از SPSS software, version ۱۸ (IBM SPSS, Armonk, NY, USA) و Independent Samples t-test، Chi-square test و آنالیز واریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافته‌ها: از بین ۵۰ بیمار، ۲۳ نفر (۴۶%) مرد و ۲۷ نفر (۵۴%) زن بودند. میانگین سنی بیماران ۰۷/۱۰±۲۴/۳۵ و میانگین طول مدت بیماری از زمان تشخیص ۶۷/۶±۱۴/۱۵ ماه بود. میانگین تعداد دوره‌های عود ۸۹/۱±۳۴/۱ بود. سطح سرمی ویتامین D در بیماران به‌طور متوسط ۴۵/۱۳±۳۰/۲۲ بود که به‌طور معناداری با افزایش دفعات عود ارتباط داشت (۰۰۱/۰>P).
نتیجه‌گیری: کمبود ویتامین D به‌طور معناداری با ریسک بالاتر عود در بیماران مبتلا به کولیت اولسرو همراه است.

فرزانه کیانیان، مهری کدخدایی، بهجت سیفی، فریبا آخوندزاده، کمال عبدالمحمدی، آرش عبدی، مینا رنجبران،
دوره ۷۹، شماره ۸ - ( ۸-۱۴۰۰ )
چکیده

زمینه و هدف: فرضیه مورد بررسی در این مطالعه آن است که ترشحات سلول‌های بنیادی مزانشیمال (CM) سبب کاهش استرس اکسیداتیو در بافت مغز در موش‌های صحرایی نر مبتلا به سپسیس می‌گردد.
روش بررسی: این مطالعه در گروه فیزیولوژی دانشگاه علوم پزشکی تهران از شهریور ۱۳۹۷ تا اردیبهشت ۱۳۹۸ انجام شد. ترشحات از سلول‌های بنیادی مزانشیمال بافت چربی موش در پاساژ دوم جمع‌آوری شد. موش‌های صحرایی نر نژاد ویستار (g ۲۵۰-۲۲۰) به سه گروه آزمایشی تقسیم شدند: شم، سپسیس و CM. سپسیس در گروه‌های سپسیس و CM القا شد. دو ساعت پس از القاء سپسیس، حیوانات در گروه CM، ترشحات ۱۰۵×۵ سلول بنیادی مزانشیمی را به صورت داخل صفاقی دریافت کردند. ۲۴ ساعت پس از درمان، فشار سیستولی و میزان اشباع اکسیژن خون شریانی در حیوانات اندازه‌گیری شد. سپس نمونه خون حیوانات به‌منظور سنجش شاخص‌های التهابی و نمونه بافت مغز به‌منظور اندازه‌گیری شاخص‌های اکسیداتیو گردآوری گردید.
یافته‌ها: در حیوانات سپتیک، کاهش معنادار در فشارخون سیستولی، درصد اشباع اکسیژن خون شریانی و فعالیت سوپراکسید دیس‌موتاز مشاهده گردید (۰۵/۰>P). در این گروه، افزایش معنادار در سطوح شاخص‌های التهابی و محتوای مالون دی‌آلدهید مغزی نسبت به گروه شم دیده شد (۰۵/۰>P). استفاده از CM سبب بهبود معنادار فشارخون سیستولی، درصد اشباع اکسیژن خون شریانی، شاخص‌های التهابی پلاسما و پارامترهای اکسیداتیو مغزی گردید (۰۵/۰>P).
نتیجه‌گیری: به‌نظر می‌رسد که استفاده از ترشحات سلول‌های بنیادی سبب بهبود وضعیت التهابی و اکسیداتیو در موش‌های مبتلا به سپسیس می‌گردد و ممکن است بتوان آن را به‌عنوان یک درمان موثر در بیماران مبتلا به سپسیس در آینده به‌کار برد.

مژده بهادرزاده، احمد کچوئی، مصطفی واحدیان، الهه خان بابایی، پویا درخشان برجوئی،
دوره ۸۱، شماره ۶ - ( ۶-۱۴۰۲ )
چکیده

زمینه و هدف: زخم‌های گوارشی به‌دلیل عدم تعادل بین مکانیسم‌های دفاعی مخاط معده و نیروهای آسیب‌زننده به‌ویژه اسید معده و پپسین اتفاق می‌افتند. ۱۴%-۲ زخم‌ها در نهایت سوراخ می‌شوند. از اتیولوژی‌های مهم در این رابطه می‌توان استفاده از داروهای ضدالتهاب غیراستروییدی، استروییدها، استعمال سیگار، هلیکوباکترپیلوری و رژیم غذایی پر نمک را نام برد.
روش بررسی: در این مطالعه با بررسی فاکتورها و عوامل مرتبط با پرفوراسیون، اطلاعات بیماران مبتلا به زخم پپتیک مراجعه‌کننده به بیمارستان بهشتی از اردیبهشت ۱۳۹۸ تا بهمن ۱۴۰۰ مورد بررسی قرار گرفتند و به دو گروه مبتلا به پرفوراسیون و بدون پرفوراسیون تقسیم شدند. سپس متغیرهای سن، جنس، سیگار، مصرف داروی ضدالتهاب غیراستروییدی (NSAID) و اوپیوم، عفونت هلیکوباکترپیلوری و مصرف PPI و سابقه پیشین پپتیک اولسر در دو گروه مورد بررسی قرار گرفت.
یافته‌ها: مصرف سیگار: در گروه بدون پرفوراسیون ۶/۲۹% سیگاری و در گروه پرفوره ۴/۵۰% سیگاری بودند. مصرف اوپیوم در افراد بدون پرفوراسیون حدود ۶/۱۵% و درگروه پرفوره حدود ۳/۳۳% بود. مصرف NSAID در گروه غیرپرفوره شیوع ۶/۳۵% و در گروه پرفوره شیوع ۴/۲۷% داشت. مصرف PPI در گروه بدون پرفوراسیون ۷/۴۶% و در گروه پرفوره ۵/۲۱% بود. شیوع عفونت H.pilory شیوع در گروه غیرپرفوره ۲/۴۵% و در گروه پرفوره ۴/۳۰% بود. سابقه پیشین PUD در گروه غیرپرفوره ۳/۵۶% و در گروه با پرفوراسیون ۸/۳۷% بود.
نتیجه‌گیری: بین مصرف سیگار و اوپیوم در گروه پرفوره و غیرپرفوره مصرف PPI در این دو گروه تفاوت معناداری وجود داشت به‌طورکلی شیوع PUD در جنس مرد در هر دو نوع پرفوره و غیرپرفوره بالاتر بود.

 
مهناز صفری، پونه رحیمی، اکرم سادات طباطبایی بفروئی،
دوره ۸۱، شماره ۸ - ( ۸-۱۴۰۲ )
چکیده

زمینه و هدف: شناخت فرآیندهای پیچیده سیستم ایمنی در مقابله با عفونت کووید-۱۹ که احتمالاً مربوط به پلی‌مورفیسم در ژن‌های سایتوکین و کموکاین است، می‌تواند وضعیت پیش‌التهابی بیماران را توضیح دهد. بنابراین در تحقیق حاضر همبستگی بین میزان فراوانی پلی‌مورفیسمهای تک‌نوکلئوتیدی در ژن پیش‌التهابی IFNAR۲ با شدت بیماری کووید-۱۹ بررسی شد.
روش بررسی: این تحقیق توسط کمیته اخلاق انستیتو پاستور ایران بررسی و با کد اخلاقی IR.PII.REC,۱۴۰۰.۰۴۲ به تایید این کمیته رسید و از دی ۱۴۰۰ تا آذر ۱۴۰۱ به طول انجامید. این مطالعه بر روی ۹۵۴ بیمار مبتلا به کووید-۱۹ انجام شد که به دو گروه بهبودیافته و فوت شده تقسیم شدند. پس از اخذ نمونه خون از بیماران و استخراج DNA، ژن IFNAR۲ با استفاده از پرایمرهای اختصاصی تکثیر شد. سپس پلی‌مورفیسمهای rs۲۲۳۶۷۵۷ در ژن IFNAR۲ با روش RFPL و آنزیم محدود کننده Cac۸I بررسی شدند. ژنوتیپ افراد با توجه به الگوی باندهای تشکیل شده، مشخص گردید.
یافته‌ها: ژنوتیپهای AA، GA، و GG به ترتیب با فراوانی ۲۱%، ۴۷% و ۳۲% مشخص شدند. فراوانی آللی این پلی‌مورفیسم نشان داد که ۵۶% موارد دارای آلل G و ۴۴% دارای آلل A بودند. بررسی همبستگی پلی‌مورفیسم rs۲۲۳۶۷۵۷ در ژن IFNAR۲ با شدت بیماری کووید-۱۹، عدم نقش این پلی‌مورفیسم در شدت بیماری (۱=OR) را نشان داد. از طرفی آلل A در افراد بهبود یافته به‌طور معناداری بیشتر از افراد فوت شده بود و مقدار ۱OR< نیز این مساله را تایید نمود.
نتیجه‌گیری: نتایج حاصل نشان داد که پلی‌مورفیسم rs۲۲۳۶۷۵۷ در ژن IFNAR۲ با کاهش شدت بیماری در ارتباط است که این مساله نشان‌دهنده نقش مهم ژن‌های مرتبط با پاسخ‌های التهابی و همچنین نقش واریانتهای ژنتیکی این ژن‌ها در شدت بیماری کووید-۱۹ می‌باشد.

 
پرستو بکرنژادی، داود وهاب زاده، اسماعیل یوسفی راد، سمیه صبوری، کوروش قنادی، مهدی بیرجندی،
دوره ۸۱، شماره ۱۲ - ( ۱۲-۱۴۰۲ )
چکیده

زمینه و هدف: براساس مطالعات انجام‌گرفته احتمالاًرژیم غذایی التهابی و فیتوکمیکال‌های غذایی هر دو با خطر ابتلا به کبد چرب غیرالکلی در ارتباط است. در این مطالعه ما ارتباط بین رژیم غذایی التهابی و رژیم غذایی فیتوکمیکالی را با ابتلا به NAFLD بررسی کردیم.
روش بررسی: در این مطالعه مورد-شاهدی ۱۱۲ بیمار تازه شناسایی شده مبتلا به NAFLD مراجعه‌کننده به کلینیک بیمارستان شهید رحیمی خرم‌آباد در فاصله دی۱۴۰۰ تا فروردین ۱۴۰۱ و ۱۱۲ فرد سالم فاقد NAFLD و هرگونه بیماری مزمن دیگر به‌عنوان گروه شاهد، با دامنه سنی ۵۹-۲۳ سال انتخاب شدند. اطلاعات عمومی، دموگرافیک، میزان فعالیت فیزیکی و دریافت غذایی به‌ترتیب با استفاده از پرسشنامه اطلاعات عمومی، پرسشنامه فعالیت فیزیکی و پرسشنامه نیمه کمی بسامد خوراک معتبر (FFQ) جمع‌آوری شد. انرژی دریافتی بین افراد دو گروه تعدیل شده بود. رژیم غذایی افراد بر اساس شاخص DII براساس چهارک‌بندی امتیازها به دو گروه ضدالتهابی و پیش‌التهابی تقسیم‌بندی شد.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که در بررسی ارتباط بین امتیاز DII و NAFLD در مدل خام، در مدل اول، در مدل دوم و در مدل سوم ارتباط معنادار بین امتیاز DII با بروز NAFLD وجود دارد. برای بررسی ارتباط امتیاز DPI و NAFLD در مدل خام، در مدل اول، در مدل دوم، و در مدل سوم مقادیر OR به‌دست آمده نشان‌دهنده ارتباط غیرمعنادار بین دو شاخص فیتوکمیکال‌های غذایی و بروز NAFLD بود.
نتیجه‌گیری: نتایج ارتباط معکوسی بین پیروی از رژیم غذایی ضدالتهابی و خطر NAFLD نشان داد. اما ارتباط بین دریافت رژیم غذایی با شاخص فیتوکمیکال بالا و NAFLD دیده نشد.

 

صفحه ۱ از ۲    
اولین
قبلی
۱
 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مجله دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2025 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0

Designed & Developed by : Yektaweb